خوش آمدید

X

خوب معلومه خاطره

 

سلام خوفيد؟ اول بگم تغييرات وبمو حال مي كنين ميدونم الان داريد با خودتون مي گيد: افرين و دست ميزنين برام .ولي بايد بگم شما اشتباه مي كنين. اينا كار من نيست. كار يكي ديگس كه اسمشو نمي گم.به شما ها چه؟ خوب بگذريم راستي يه چيزه جديد شرك ديگه نمي اد بازار يكتا سرخوردس. ناراحته به دعا هاي سبزتون محتاجه. ميريم بازار هي مي گه شرررررررررررك كوش (ديونم كرده) راستي يه چيزه مهم ديروز تو گوشم مورچه رفت.واي خيلي وحشتناك بود يه دفعه احساس كردم يه چي رفت تو گوشم انقدر گريه كردم (داداشمم هي منو مسخره مي كرد مي گفت يه خلال دندون بكون توش شايد بياد بيرون. مي گفت اشكال نداره اگرم كر شدي يه گوش ديگه داري بشنوي بقيه نمي فهمن گفتم خنگ بقيه نفهمن من كه خودم مي فهمم اونوقت مي شم كم شنوا بايد برم تو تيم ملي نا شنوا ها) بعد رفتيم با بابام دكتر. دكتره مي گفت: مورچه نيست ولي وقتي نگا كرد گفت اره مورچس داره رو پرده گوشت راه ميره وااااااااي بيمارستان انقد شلوغ بود مثل اين كه يكي مرده بود بعد دكتره يه دارو ريخت تو گوشمو بعدم گوشمو شستشو داد. يكم درد داشت.بعدم از وقتي اومدم خونه تا حالا هر كي يه كاري بهم مي گه يا دعوام مي كنه مي گم اييييييي گوشم همش تقصير شماس. راستي يادتون نره واسم نظر بگذارين اگه نگذارين. ايييييييييييي گوشم همش تقصيره شماس.......باباي


نوشته شده در سه شنبه 28 آبان 1387ساعت11:41 بعدازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(3) - ارسال نظر -


به تو چه

سلاملكم خوبي تو؟من كه خوبم يعني توپم

خوب اول بگم كه دانشگامون شروع شده هر روز كلاس داريم خوش مي گذره خيلي . پري روز روز سوتي هاي من بود يكي از سوتي هاي عظيمم اين بود كه وقتي رفتم مداركمو به اموزش بدم شناسناممو جا گذاشتم بعدم به جاي اين كه ساعت يه ربع به 3 برم دانشگاه ساعت 2 بلند شدم مثل اين اسكل ها رفتم اونجا خداييش خيلي اسكل شدم ديروزم با يكتا رفتم بيرون خيلي خوش گذشت اول رفتيم كلاس موسيقي ثبت نام كنيم يكتا از اقا هه مي پرسه من بايد پيانو بخرم تا بهم ياد بدين؟ مرده هم گفت تو مي ري مدرسه كتاب نمي خري خداييش اسكل شديم . حالا قراره فعلا بريم كلاس نقاشي تا بعد ببينيم چي مي شه . بعدشم رفتيم بازار بعد از كلي ول گردي ديگه نزديكاي 10:30 رفتيم هايدا ساندويچ گرفتيمو رفتيم اسكله خورديم اون تيكش خييييييييييلي حال داد يه خانومه پهلو مون بود كه مي گفت داره داستان زندگيشو مي نويسه ااااااااااا مي گفت دخترش وقتي اول راهنمايي بوده با يه پسره دوست بود (نمي دونم چرا پس ما اقدر اسكلييم كه دانشگام رفتيم هيچ غلطي نكرديم) بعد از 7 سال با هم ازدواج كردن حالا بگذريم بعدم اومديم خونه حدود 12 بود ولي خداييش خوش گذشت فعلا ما رفتيم تا بعد باباي راستي صرفه جويي در مصرف اب و برق يادتون نره چون با اين وضعييت مي ترسم وقتي قبض شون بياد بابا هاتون (زبونم لال )سكته كنن بميرن


نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان 1387ساعت10:14 بعدازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(1) - ارسال نظر -


من دوباره اومدم

سلام ورود دوباره خودمو به وب عزيزم تبريك مي گم اين مدت كه نبودم يه سري كار داشتم كه نشد بيام بعدشم يه مسافرت توپ رفتم كه خيلي بهم خوش گذشت كلي حال كردم به هر حال از اين به بعد بازم مجبوريد منو تحمل كنيد باباي


نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان 1387ساعت11:40 قبل‏ازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(3) - ارسال نظر -


تولد حضرت مهدي (ع) مبارك

سلام مي بينم كه روز تعطيلي دارين حال ميكنينواسه خودتون (اخه يكي نيست به من بگه تو چرا انقد خوشحالي توكه به قول بابام هر روز برات روز تعطيله )ولي نه خداييش انگار وقتي كلا تعطيل مي شه همه جا بيشتر حال مي ده .تولد حضرت مهدي هم كه هست باز چه بهتر وااااااااااااي اي كاش الان تهران بودم.اين روز هيچ جا تهران نمي شه يادش بخير 2 سال پيش با دختر خاله هام چقدر خوش گذشت خالم وشوهرش مي رفتن مي گشتن جا پيدا مي كردن بعد ما رو از وست يه مراسم بلند مي كردن مي گفتن :نه اينجا خوب نيست كوچه بالايي با حال تره اخر سرم نفهميديم اين مداح ها چي گفتن همش تو راه بوديم.از اين كوچه به اون كوچه خوب ديگه دلم كلي اب شد اشكال نداره ايشا لله سال ديگه.خوب بچه هاي خوبي باشين.مسواك بزنيين.لامپ هاي اضافه رو خاموش كنين(بابا برقي هستم)باباي


نوشته شده در يكشنبه 27 مرداد 1387ساعت03:02 قبل‏ازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(7) - ارسال نظر -


جك و اسمس

سه چیزه که آدم هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شه . ?. جاده ?. دریا ?. آسمون الهی جاده ی زندگیت هموار آسمون چشمات صاف و دریای دلت همیشه آروم و زلال باشه ، تا هیچ وقت از دنیا خسته نشی ... هر کی دلتو شکوند صداشو در نیار، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد! کدام جرم حکم صبر برای من صادر شده ، جرم من عشق بود . . . در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم آید از تربت من بوی وفا داری بلبل باغ توام از باغ بیرونم نکن گر چه دور اقتاده ام اما فراموشم نکن وقتی کسی به دل نشست ، نشستنش مقدس است حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست . . . همیشه چنین بوده است که مهر به ژرفای خود پی نمی برد تا آنکه ساعت فراق فرا می رسد اگر موج می دونست که ساحل هیچ وقت دستش رو نمی گیره ، هیچ وقت برای رسیدن به اون نفس نفس نمی زد در میان هر سیب دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نا محدود است، چیستانیست عجیب ، دانه باشیم نه سیب . . . مردم هم مثل میخها, وقتی جهتشان را گم کنند, تاثیرشان را از دست میدهند و شروع به خم شدن می کنند هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر عشق به دنبال سلطه جویی نیست ، عشق در جستجوی راهی برای تسلیم شدن استسه چیزه که آدم هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شه . ?. جاده ?. دریا ?. آسمون الهی جاده ی زندگیت هموار آسمون چشمات صاف و دریای دلت همیشه آروم و زلال باشه ، تا هیچ وقت از دنیا خسته نشی ... هر کی دلتو شکوند صداشو در نیار، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد! کدام جرم حکم صبر برای من صادر شده ، جرم من عشق بود . . . در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم آید از تربت من بوی وفا داری بلبل باغ توام از باغ بیرونم نکن گر چه دور اقتاده ام اما فراموشم نکن وقتی کسی به دل نشست ، نشستنش مقدس است حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست . . . همیشه چنین بوده است که مهر به ژرفای خود پی نمی برد تا آنکه ساعت فراق فرا می رسد اگر موج می دونست که ساحل هیچ وقت دستش رو نمی گیره ، هیچ وقت برای رسیدن به اون نفس نفس نمی زد در میان هر سیب دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نا محدود است، چیستانیست عجیب ، دانه باشیم نه سیب . . . مردم هم مثل میخها, وقتی جهتشان را گم کنند, تاثیرشان را از دست میدهند و شروع به خم شدن می کنند هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر عشق به دنبال سلطه جویی نیست ، عشق در جستجوی راهی برای تسلیم شدن است تنها کسانی که مارا میرنجانند. عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند. پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند سعی کن یک مشت آب را در دست بفشاری. خواهی دید که بسرعت ناپدید می شود. اما اگر به آرامی دست ات را در همان آب رها کنی می بینی که با تمام وجود آب را حس می کنی اگر همیشه همان کاری را که انجام داده اید تکرار کنید ، چیزی بیش از آنچه تا کنون به دست آورده اید، به دست نخواهید آورد. بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که .خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است .بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید. در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید ... اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من!!! اس ام اس های جالب مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می‌کنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق می‌دهند، و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می‌کنند مورچه عاشق دختر همسایه می شه بعد از یک هفته می فهمه که چایی خشک بوده روزگارم گله مندی شده است من بگیرم تو بخندی شده است ازدلم یاد نکردی شاید،عشق هم سهمیه بندی شده است عبارت «کلاه سرت گذاشتن تا زانو» یعنی چه؟ الف) فروش پراید دوگانه سوز بدون مخزن. ب) قول تحویل ال نود تا پس فردا. ج) تحویل پژو 405 با یک مأمور آتش نشانی در صندوق عقب. د) من مادرم مریضه، کارت سوختتو بده، چند لیتر بنزین بزنم می دونی فرق تو با توپ فوتبال چیه !؟ توپ رو باید شوت کنی تا گل بشه ولی تو خودت همین جوری شوت هستی !!! در جهان ما اگر باده نبود . جای ما مردم اواره نبود . یه یارو رفت حج نه نماز می خوند . نه طواف میکرد نه ... ازش پرسیدن چرا ؟ گفت به ما گفتن همه چیز با کاروانه انهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند . نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است ... امیدوارم خوشبختی مثل سگ پاچتو بگیره، مثل سوسک از سر و روت بالا بره، مثل انگل تو وجودت خونه کنه و مثل sms پشت سر هم واست بیاد. پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم ، چون خیلی وقته تو رو ندیدم یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . اخ اخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم . اگه خوابی بیدار شو. اگه بیداری بشین. اگه نشستی پاشو . اگه راه میری بدو . اگه میدویی یه پشتک بزن. و خوشحال باش که از طرف من واست اس ام اس اومده. اتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت . عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت . اگه دزد بودی اولین چیزی که از من می دزدی چی بود؟؟ برای همه بفرست جوابهای جالبی می گیری ..... ولی اول جواب منو بده باشه؟ غضنفر میره بالا درخت چنار . میپرسن چیکار میکنی؟ میگه دارم توت میخورم! میگن الاغ اون درخت چناره. میگه الاغ خودتی، توت تو جیبمه! میخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنیا... بلکه به زبان قلبم گوش کن: تالاپ..تولوپ... میدونی چقدر دوست دارم؟ به تعداد تارای موی سرت ضرب در تعداد نفسهایی که تا اخره عمرت میکشی به علاوه تعداد ه هرچی ستاره تو اسمونه.. میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه ! اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند اگه یه روز دیدی که تموم درخت های کوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو ... چون هنوز منو داری که بهم تکیه کنی روی سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگ بخوره توی سرت که این چیزا حالیت نمیشه. آنگاه که ... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی؛ به خاطر بیاور که... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است. زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشی


نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد 1387ساعت11:06 قبل‏ازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(2) - ارسال نظر -


دانشگاه

سلام سلام حال شما؟ چه طورين ؟چه خبر ؟ مام خوبيم بيكار بي ار مي چرخيم خبر جديد اين كه يكتا رفت تهران . اها راستي با سارا داشتم حرف مي زدم مي گفت روش تحقيق همه رو قبول كرده. من كه باورم نمي شه يعني تا از دهن خود رئيس دانشگامون نشنوم باور نمي كنم. اخ انقد دلم مي خواد دانشگاه دوباره شروع بشه نه به خاطر درس خوندنا كه منم چقدر درس خونم جان عمم به خاطر كارايي كه سر كلاس مي كرديم واي چه حالي مي داد همه رو مسخره مي كرديم كسي جرئت نداشت از دست ما حرف بزنه سريع حالشو مي گرفتيم. كلاس ما هم همه دختر فقط سه تا كله پوك (كه البته پسر بودن)مزاحم بودن . البته يه دختره خر خونم تو كلاسمون بود كه من دلم مي سوخت براش اخه بچه ها ديگه خيلي بهش گير مي دادن بد بخت نمي تونست حرف بزنه گناه داشت يادش به خير. خوب ديگه ما بريم فعلا باباي


نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1387ساعت07:58 قبل‏ازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(8) - ارسال نظر -


سلام خوبي تووووو؟

سلام سلام. خوفين؟ نيستين؟ خوب به من چه؟. من كه خوفم ديروز و پري روز با يكتا رفتم بيرون اول پري روزو مي گم اره رفتم بيرون واي رفتيم اسكله هوا خيييييييلي بود. باز خوب بود باد مي اومد بعد رفتيم پرديس بابا اين الهام حميدي چقد خوشگله خخخخخخخخخخيلي خخخخخخخخلي خوشكله هر چي اون خوشگله اين بنيامين زشته موهاش شبيه اسكاجه انقدم مغرور بود. يه دختره تا ديدش گفت اااااااا بنيامين سسسسلام بعد اون با غرورتمام برگشت نيگاش كرد و گفت سلام انقد بدم اومد گفتم تو حال دخترا رو مي گيري منم حال تو رو مي گيرم. بعد با يكتا از جلوش رد شديم تا بد بخت خواست نگا كنه يه اخمي دو تايي بهش كرديم كه بالاي سرش يه علامت سوال بزرگ در اومد حقش بود .(تازه چش چرونم بود يه سره اين الهام حميدي رو نيگا مي كرد) ديگه هيچي رفتيم كنسرت واقا مزخرف بود البته يكتا داشت خودشو تيكه تيكه مي كرد واسه اين علي لهراسبي ولي به نظر من مزخرف بود خيلي هم مزخرف بود. يكتا هر اهنگي كه اين مي خوند دستاشو (مثل دعا خوندن مسيحيا به هم گره ميزدو) ميگفت وااااااااي اين اهنگه واااااااي اون اهنگه من كه از كل اين دو شب كنسرت فقط از اهنگي كه واسه امام زمان خوند خوشم اومد با حال بود واي ديروز موبايل داداشم با لا سرم بود مگه گذاشت من بخوابم. خنگ موبايلو رو ساعت 11 گذاشته بود حالا هي صداش مي كنم مگه پا ميشه ديگه بعد يه ربع كل كل كردن خودم رفتم خاموشش كردم. ديگم نخوابيدم. به خاطر همينم تو كنسرت همش خوابم مي اومد اونم كه يه سره غم انگيز مي زد شانس اوردم نخوابيدم اخراي كنسرت يه دفعه ديدم صداي خر و پف مياد برگشتم به پشتم نيگا كردم ديدم يه زن چادري خوابه دخترش هم هي سعي در بيدار كردنش داشت ولي زنه بيدار نمي شد.(جكي بود واسه خودش) گفتم خوب شد حالا من نخوابيدم وگرنه با توپ هم بيدار نمي شدم خوب ديگه مي خوام برم فيلم ببينم باباي


نوشته شده در يكشنبه 13 مرداد 1387ساعت11:02 قبل‏ازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(1) - ارسال نظر -


خوشحالم

شلام شلام خوفين خوشين خوش مي گذره به من كه خيلي كلي واسه خودم دارم حال مي كنم واقعا چه خوبه ادم دانشگاه نداره كار نداره همش واسه خودش ول بگرده ها اي كاش هر روز اين طوري بود از جنگ و دعوا خوشم نمي اد . ايشالا همه خوش باشين باباي تا بعد


نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد 1387ساعت01:26 قبل‏ازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(8) - ارسال نظر -


بازم رفتم بيرون

اول سلام بعدم خوبيد؟ چه طورين؟ خوش مي گذره؟ گفتم خوش ياد يه چيزي افتادم ديروز با دوستم بيرون بوديم اقا ما تشنمون شد رفتم يه اب انار خريدم خوردم (البته ترشش) بعد همين طوري كه با دوستم از پرديس مي رفتيم جشواره تلو تلو مي خوردم اخه فكر كنم بد جوري فشارم افتاده بود(البته بگما اين اولين باري نبود كه اب انار مي خوردمو حالم بد ميشد ولي خوب چي كار كنم خوش مزس) ووووووووواي رفتيم جشواره من خودم در حال مرگ فكر كن هوا گرم .من فشارم افتاده. وارد شديم ديدم هيچ جايي واسه نشستن نيس هيچي هچيه هيچي حالا بگرد مامانه دوستمو پيدا كن هرچي بيشتر مي گشتيم كمتر پيداش مي كرديم حالا منم هي غر مي زدم دوستمم بي چاره الاهي بميرم هيچي نمي گفت فقط هي مي گفت باشه باشه. خلاصه رفتيم دنباله داداشم اون بهمون نشون داد كه مامي دوستم كجاست خدا رو شكر واسمون جا هم گرفته بود(دستش درد نكنه داشتم مي مردم) ديگه هيچي بعد يه مدت حالم بهتر شد. اه اه اه اه اين مجري جشواره اين مرده بهمن هاشمي بود شبيه منگلا بود به نظرم حسين رفيعي خيلي خيلي با حال تره. اي كاش تا اخر جشواره مي موند . اها راستي تو جشواره نشسته بوديم يه دفه دوستم يكي از دوستامونو ديد( واي اين زنه كه مي گم انقد حرف ميزننننننه سر ادم ميره )هيچي اون داشت دنبال جا مي گشت يكتا گفت نازي روتو كن اين ور اين زنه داره دنباله جا مي گرده منم رومو كردم طرف يكتا و مثلا دارم واسش يه چي تعريف مي كنم حالا هي من حرف ميزدم يكتام سر تكون ميدادو مي گفت اره اره راست مي گي انقد خندم گرفته بود بالا خره هيچي ديگه بلا از سرمون رفع شد مثل اين كه يه جايي پيدا كردو رفت اخرم كه داشتيم مي رفتيم داداشم ما رو از در پشتي برد كه اونو نبينيم . حالا جالب اينجا بود كه رفت صندلي فيلم بردارو برداشته بودو مي خواست بره بشينه كه فيلم بردار گفت خانم چي كار ميكني اين جاي منه اونم كلي حالش گرفته شد رفت يه جا ديگه(ما هم كلي به ريشش خنديديم) خلاصه بلايي خانمان سوز از سر ما رد شد . خوب ديگه ما بريم. كاري. باري ...... پس فعلا تا بعد باباي( الان داشتم اين متنو كه نوشتم مي خوندم ديدم خيلي پرش افكار دارم خودم مي دونم لازم نيست كسي بهم بگه ) ديگه واقعا باباي


نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد 1387ساعت01:10 قبل‏ازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(5) - ارسال نظر -


امروز ناراحتم با من درگير نشين

سلام سلام امروز يكم دلم پره مي خوام جدي باشم اين جوكو يكي از add listهام واسم فرستاد بخونيدش Shoare Enghelab: Na Taid Mikhaim Na Rika , Marg bar Amrica......Shoare Emroz : Na Taid Darim Na Rika , Ma Goh khordim Amrica :D خوب نظرتون چيه البته بگما ما به قول تلويزيون نسل سوميا هيشه گفتيم ما گوه خورديم امريكا مي گين نه برين طرز لباس پوشيدن و مارك لباسامونو طرز حرف زدنمونو نگاه كنين ولي مي خوام از اونايي كه مثلا نسل اولنو انقلابو ساختن بپرسم نظرشون چيه ؟اونايي كه عين باباي من مي گن ما مي خواستيم جامعه ي خودمونو نجات بديم!!! اونايي كه فقط ادعا دارن كه ما قصد خوبي داشتيم؟؟!!!!! اونارو ميگم نظرتون چيه به نظر شما الان جامعه ما نجات پيدا كرده يعني الان بهتر از قبله . مي دونيد چيه ما يه استادي داريم تو دانشگاه كه هميشه مي گه كسايي مثل شما جوونا كه وضع زندگيتون متوسطه يعني پوله بابا هاتون از پارو بالا نميره تنها كاري كه مي تونين بكنين اينه كه درساتونو بخونينو به اين كارا كاري نداشته باشين وهر وقتم درستون به جايي رسيد كه اونور ابي ها خواستنتون درنگ نكنيد بزنينو برين ولي من مي گم خوب با تيكه اول حرفاش موافقم درس خوندن تو اين جامعه مخصوصا واسه ما دخترا تنها راه پيشرفته اما اگه يكي بخواد اينجا بمونه چي؟؟ اگه يكي دوست داشته باشه با هم زبوناي خودش زندگي كنه چي؟؟ اون بايد چي كار كنه؟؟ نميدونم . خوشحال مي شم يكي پيدا بشو جواب منو بده و منو از اين بلا تكليفي نجات بده مرسي از همه ي دوستان منتظر نظرات سبزتان هستيم. باباي تا بعد


نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد 1387ساعت01:17 قبل‏ازظهر توسط nazanin | لينک ثابت || نظرات(2) - ارسال نظر -